جلال جلالى زاده
197
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
است كه عذاب است و نقيض رسيدن پاداش است . شرط سبب : مراد از آن اخلال عدم شرط در حكمت سبب است ، مانند قدرت بر تحويل كالاى فروخته شده ؛ چون قدرت بر تحويل آن شرطى است كه سبب ثبوت مالكيت است كه مشتمل بر مصلحتى است و آن نياز به خريدن كالاست كه متوقف بر قدرت در تحويل دادن است و عدم آن مخلّ حكمت مصلحتى است كه بيع براى آن تشريع شده است . شرط بر چهار قسم است : شرعى مانند طهارت براى نماز ، عقلى مانند زنده بودن براى علم ، عادى مانند غذا خوردن براى زندگى ، لغوى مانند ادات ان ، لو ، إذا . شرط در تحقق حكم تكليفى مانند گذشت سال براى مالكيت نصاب كه موجب زكات مىشود . شرط در تحقق حكم وضعى مانند احصان در زنا كه شرط در وجوب مجازات سنگسار است . شرع : در لغت به معناى بيان و اظهار است . همهى احكامى كه خداوند در ارتباط با عبادات ، معاملات ، مجازات و احوال شخصيه براى بندگانش تشريع كرده است . شرع من قبلنا : احكامى كه خداوند براى امتهاى پيش از ما تشريع نموده و به وسيلهى يكى از پيامبران به آنان ابلاغ كرده است ، مانند شريعت ابراهيم ، موسى و عيسى و بر چند قسم است : 1 - آنچه كه در شريعت اسلام ذكر شده و بر مسلمانان واجب يا سنت است ، همانگونه كه بر گذشتگان واجب يا سنت بود . ما به چنين حكمى براى آن عمل مىكنيم كه در شريعت اسلام ذكر شده است ، مانند روزه كه هم بر ما و هم بر پيشينيان واجب است ( بقره / 183 ) . همچنين قربانىكردن كه براى ما سنت است ، همانگونه كه براى ابراهيم عليه السّلام سنت بوده است . 2 - احكامى كه در شريعت ما وارد شده و بر حرمت آنها بر گذشتگان و مباح بودن آنها بر ما دلالت دارد ، مانند حرمت حيوانات چنگالدار و پيه و چربى گاو بر يهود ( انعام / 145 ) . در چنين احكامى علما معتقدند هرآنچه را كه شريعت ما حلال كرده باشد ، حلال و هرآنچه را حرام كرده باشد ، حرام است .